الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

78

الغدير ( فارسى )

فرستاده‌اند ، در چنين جلسه‌اى طبعا نظرياتى مطرح مىگردد و پيشنهادهايى مىشود كه نظريهء يك سياستمدار نابكار و ضدّ ملّى است يا پيشنهاد يك خائن يا دسيسهء عنصرى كه رسول خدا در برابر همه لعنتش كرده است . چنين عناصرى را عثمان وزيران و مشاوران و اشخاص طرف اعتمادش مىشمارد ! آيا خلافتى كه اينان وزير و مشاور و راهنما و طرف اعتمادش باشند ، عجيب و شگفت نيست ؟ مگر عثمان كه لعنت شدهء پيامبر خدا را به سمت وزير و مشاور و طرف اعتمادش برگزيده ، مىتواند ادّعا كند كه خليفه و جانشين همان پيامبرى است كه وزير و مشاورش را لعنت كرده است ؟ اكنون به بحث و طرز تفاهم عثمان با نماينده و فرستادهء مسلمانان توجه كنيد و ببينيد چگونه است . نمايندهء مسلمانان او را به تقوا و خداپرستى مىخواند و خدا را به يادش مىآورد و به توبه و بازگشت به آنچه مايهء رضاى خداست ، دعوت مىكند و مىگويد كه از گناهان بزرگ و رويهء ناروايى كه مسلمانان و علماى خردمند و استادان قرآن و پارسايان و سياستمداران متعّهد نكوهش كرده‌اند ، دست بردارد ، اما عثمان در جواب ، آنچه را مسلمانان و بزرگان امت اسلامى گناهان بزرگ مىشمارند ، چيزهاى پيش پا افتاده مىانگارد ، و گوينده را مسخره مىكند و او را متّهم به بىاطلاعى مىنمايد و اتهامش را با سوگند مستند مىسازد ، همان‌گونه كه سابقا كعب بن عبده و صعصعة بن صوحان را به قيد سوگند متهم به نفهمى كرد و از همهء آنان جوابى دندان‌شكن شنيد و برهانى قاطع در ردّ اتّهامش و در اثبات دانايىشان ، و اين طبيعى و بديهى بود ، زيرا آنان استادان علم دين و پرچمداران درس قرآن بودند . شگفت‌تر از همه اينكه خليفه گوش به گزارش جاسوسى به نام حمران بن ابان مىسپارد كه شخصا شاهد گناهكارى و ارتكاب فحشايش بوده است ، چنان كه وى با زنى كه دورهء عده‌اش را به پايان نبرده بود ، ازدواج كرد و عثمان به همين سبب ، او را زد و به بصره تبعيد كرد . « 1 » بار ديگر رازى با او در ميان گذاشت كه آن را عبد الرحمن بن عوف

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 91 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 60 .